تبليغاتX
هر کی می پرسه حالمو میگم همه چی عالیه!!!
هیچکی نمی دونه چه قد جای تو اینجا خالیه!!!!
بسیار خوشحالیم که جومونگ تموم شده.بسیار

+ نوشته شده در  Wed 16 Sep 2009ساعت 11:45 PM  توسط رامین +1  | 

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شنیدن صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است
دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است
دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است

دلم تنگ است................................................................

 

+ نوشته شده در  Sat 28 Feb 2009ساعت 1:12 PM  توسط رامین +1  | 

برای انسانهای بزرگ بن بست وجود نداردچون بر این باورندکه یا راهی خواهم یافت  یا راهی

خواهم  ساخت

دل آدم ها به اندازه حرفهاشون بزرگ نیست اما اگر حرفاشون از ته دل باشه می تونن بزرگترین

 آدمها رو بسازند

خوشبخت ترین موجود کسی است که خوشبختی را در خانه خود جستجو می کند

 اگربین یه مشت گرگ انسان نما مانده ای و زورت به آنها نمی رسد بگذار خورده شوی اما

برای زنده ماندنت هرگز کسی را نخور

مهم نیست دریا هستی یا چشمه مهم این است زلال باشی و پاک

عمیق ترین درد زندگی انسان مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناکترین حالت

شکسته

در زندگی باران نباش تا همه فکر کنندخودت را با منت به شیشه میکوبی ابر باش تا منتظرت

 باشند که بیایی

+ نوشته شده در  Sat 28 Feb 2009ساعت 1:10 PM  توسط رامین +1  | 

گاهی باید یادگاری گذاشت و رفت

بیشتر که بمانی خاطره ات مخدوش می شود

خطی که نوشتی از سر مهر 

یا نقشی که زدی از سر شوق

وقتست که بار ببندی و سفر کنی.

بیشتر که بمانی خاطره ات مخدوش می شود

زود دارد و دیر اما وقتش که برسد باید بروی؛

زخم خورده و غمگین

یا شاد و سربلند

وقتش که برسد باید بروی

+ نوشته شده در  Sat 28 Feb 2009ساعت 1:9 PM  توسط رامین +1  | 

این روزها دلم  میخواهد دراز بکشم در آفتاب گرم پشت شیشه

دلم نوازش مهربانانه می خواهد و گفتگو با دلی که دوستم داشته باشد.

دلم سکوتی گرم و صدایی خوش می خواهد

کمی هم غوطه وری در رویا

آنطور که پشت چشمانم گرم شود از شوق

دلم بلرزد از عشق

با اشک و بی اشکش مهم نیست

مهربانی دلم می خواهد،

خسته ام خیلییییییییییییییییییییی

Φ

هر کسی محبتش رو یه جور نشون میده،  یکی با همدلی کردن و همراهی کردن، یکی با هدیه دادن، یکی با حرفهای خوب زدن و شاد کردن،یکی با احترام گذاشتن، یکی با به زبون آوردن محبتش بطور خاص، خلاصه هر یکی یه جور، شما چکار میکنین؟

 

 

+ نوشته شده در  Sat 28 Feb 2009ساعت 1:7 PM  توسط رامین +1  | 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا ما ل از غم زندگیست
اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

+ نوشته شده در  Sun 14 Dec 2008ساعت 3:53 PM  توسط رامین +1  | 

کشف کثیف ترین آپارتمان دنیا در انگلستان

 


 

هنگامي كه صاحبخانه وارد آپارتماني شد كه به تازگي توسط مستاجرش خالي شده بود، متوجه شد كه تمام خانه از پايين تا بالا پر از اشغال است.

به گزارش سرويس «حوادث» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به نقل از پايگاه اينترنتي تلگراف، آقاي دولينگ صاحب 46 آپارتمان در شهر اسلاء در بركشاير انگلستان است.

او خانه خود را در دسامبر سال 2005 ميلادي به ازاي ماهانه 50 پوند به يك نفر اجاره داده بود، اما هنگامي كه موعد اجاره به سرآمد و مستاجرش خانه را ترك كرد، او كه براي بازرسي به آپارتمانش به محل رفته بود، با صحنه عجيبي روبرو شد.

وي در اين باره گفت: هنگامي كه در آپارتمان را باز كردم، براي باز كردن راه خود به سمت هال مجبور شدم از روي تلي از كارتون‌ها و جعبه‌هاي پيتزا و باقي‌مانده خوراكي‌ها رد شوم. اما موضوع به همين جا ختم نشد، آپارتمان 100 هزار پوندي من به محل آشغال‌ها و زباله‌ها بيشتر شبيه بود، تا محل سكونت.

وي افزود: آنجا بيش از يك‌هزار كارتون و جعبه كه محدوده بين سه در چهار متر را اشغال كرده بودند، وجود داشت. تعداد بي‌شماري نامه، روزنامه و كارت پستال، بر روي ديوارها كه قشري از خاكستر و دود سيگار آن را در بر گرفته بود، پيدا كردم. انگار كه مستاجرم بدون اين كه پنجره‌ها را باز كند، شب و روز سيگار مي‌كشيده است و وان حمام و سينگ و دستشويي به را زير سيگاري تبديل كرده بود، جالب اين بود كه ته سيگارهاي مستاجرم، به شكل هنرمندانه‌اي تنها در يك طرف سينگ دستشويي جاسازي شده بود.

آقاي دولينگ در ادامه، گفت: طي 15 سالي كه به كار اجازه مسكن مشغول هستم، هيچ وقت چنين چيزي نديده بودم و مستاجري به اين كثيفي نداشتم، به جرات مي‌توانم بگويم كه اين آپارتمان كثيف‌ترين آپارتمان در كل انگلستان است.

روزنامه‌هاي انگلستان نيز به اين آپارتمان لقب «كثيف‌ترين آپارتمان» در كل انگلستان را داده‌اند

+ نوشته شده در  Mon 27 Oct 2008ساعت 2:48 PM  توسط رامین +1  | 

 

 



+ نوشته شده در  Mon 27 Oct 2008ساعت 2:43 PM  توسط رامین +1  | 



زن، چراغ خانه است!



می گويند زن، چراغ خانه است.. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها طرفدار"چهلچراغ" شده اند و بعضی ها طرفدار"صرفه جويی در مصرف برق"!

با اين حساب می شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:

* دوست دختر:

چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گويند. تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) می باشد که در شرايط اضطراری، روشنايی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)

* معشوق:

 لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!)

* همسر موقت:

 لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:

همان چراغ خانه.

* همسر مطلقه:

لامپ سوخته!

* همسر ايده آل:

چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويی بکنيد
از او طلب فرشته خويی بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
"در مصرف برق صرفه جويی بکنيد"؟!


 




* سوال کنکور ۸۸:
هدف وزارت نيرو از ايجاد خاموشی های اخير چیست؟
۱. يادآوری ارزش های فراموش شده به مردان!
۲. دريافت ماليات بر همسر!
۳. چند دقيقه سکوت نوری(!) به احترام بنياد ارزشمند خانواده!
۴. آيا شما هم شنيده ايد که لذت خانواده داشتن(!) در تاريکی چند برابر می شود؟!
بعد این همه مدت که به روز نکرده بودم حالال با این مطلب جبران شد! ها!
+ نوشته شده در  Sun 28 Sep 2008ساعت 3:54 PM  توسط رامین +1  | 

ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم
چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم


مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم


قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

این آهنگ ستار دانلود داره ها

حتما دانلود کنین

میبینین زمون چه زود میگزره!!

بد فرم چاکریم

+ نوشته شده در  Sat 30 Aug 2008ساعت 9:8 AM  توسط رامین +1  | 

سلام

 

ازينكه اين همه مدت وبلاگو به روز نكردم شرمندم. آدم بايد ديدشو نسبت به زندگي عوض كنه

 

و زندگي رو سخت نگيره . شاعر ميگه عمر گران ميگذرد خواهي نخواهي! بياييد با حس محبت

 

نسبت به هم زندگي ها رو دوست داشتني كنيم. به نظر من آدم بايد شخصيت خودشو از دريا بسازه

 

دريا مجموعه اي از صفات يه انسان خوبو داره مثلا طبع بزرگ و آرامشو به جاش خشم و مهربونيو

 

ترسناكي . جالبه نه ؟ اين همه صفات با اين همه تضاد ها در كنار هم!!!!! ولي  يه آدم دوست داشتني هم بايد

 

اين ريختي باشه. به همه كمك كنه و به همه عشق بورزه تا در مراحل زندگسش موفق باشه !

 

*((انشاالله همه موفق باشيد))*

 

دريا اولين عشق مرا بردي!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  Mon 5 May 2008ساعت 4:51 PM  توسط رامین +1  | 

Click for Full Size View

عید به من که کلی حال داد شما چی؟؟؟

+ نوشته شده در  Sat 5 Apr 2008ساعت 4:56 PM  توسط رامین +1  | 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

من از وبلاگنویسان خواهش دارم از مطالب وبلاگ کپی برداری نکنند

+ نوشته شده در  Wed 20 Feb 2008ساعت 4:37 PM  توسط رامین +1  | 

زندگي يک آرزوي دور نيست

زندگي يک جست و جوي کور نيست

 زيستن در پيله پروانه چيست؟زندگي کن

زندگي افسانه نيست ٬ گوش کن ! دريا صدايت ميزند

هرچه ناپيدا صدايت ميزند ٬ جنگل خاموش ميداند تو را

با صدايي سبز ميخواند تو را٬  زير باران آتشي در جان توست

قمري تنها پي دستان توست٬  پيله پروانه از دنيا جداست

زندگي يک مقصد بي انتهاست٬  هيچ جايي انتهاي راه نيست

اين تمامش ماجراي زندگيست

+ نوشته شده در  Wed 20 Feb 2008ساعت 4:36 PM  توسط رامین +1  | 

پروردگارا !

بی وفایی مرا ببخش که فراموش می کنم کسی را که فراموشم نمی کند و در تمام ثانیه های عمرم مرا همراه است ....

مرا ببخش که از یاد برده ام کسی را که مرا هستی داد و جاویدان کرد ....

مرا ببخش که گاه گاهی تنها خویش را می خواهم و صاحب این خویشتن را فراموش می کنم ...

من فراموشی زده را ببخش و یاری ام ده تا هستی بخش خویش را به فراموشی نسپارم ...

آری مرا یاری ده تا از یاد نبرم تو را ای صاحب هست و نیست ها ...!

+ نوشته شده در  Sun 20 Jan 2008ساعت 4:37 PM  توسط رامین +1  | 

باز محرم رسید
باز محرم رسید
باز صبا در دلم
عطر حسینی دمید

باز تبسم به خاک
باز تبسم به اشک
خنده ی تلخیست این
عشق حسین است و پاک

باز صدای اذان
 پر شده در آسمان
باز خدا همهمه
در دل و در جانمان

باز محرم رسید
جگرم را درید
آه ، خدایا ببین
مرده پرستان دین

این همه با شور و ناز
اول صف نماز
کافر و کافور باز
احمق و احمق نواز

عشق حسین است و پاک
بی خردان را چه باک

بی عشق او چه باید کرد؟!!!!!!!!

+ نوشته شده در  Wed 9 Jan 2008ساعت 10:8 AM  توسط رامین +1  | 

 

تیپو عشقههههههههههههههههههههههههههههههههه

+ نوشته شده در  Tue 6 Nov 2007ساعت 2:12 PM  توسط رامین +1  | 

2

  3

ادامه ی عکس ها در ادامهی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 26 Oct 2007ساعت 9:6 PM  توسط رامین +1  | 

((*عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت*** صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت*))

((*عيد بر شما مبارك*))                      رامین+۱

+ نوشته شده در  Sat 13 Oct 2007ساعت 2:56 PM  توسط رامین +1  | 

 @@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@

اینام یه جورشن

+ نوشته شده در  Tue 9 Oct 2007ساعت 1:32 PM  توسط رامین +1  | 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا ما ل از غم زندگیست
اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

+ نوشته شده در  Mon 8 Oct 2007ساعت 3:37 PM  توسط رامین +1  | 

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت من  بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

+ نوشته شده در  Mon 8 Oct 2007ساعت 3:36 PM  توسط رامین +1  | 

آرزويم اين است: ديدن اوج غرورت در صبح و رسيدن به همه رويايت من دعا خواهم كرد؛ روزهايت پر نور، شب تو مهتابي، دل تو صادق و صاف، رنگ باران باشد

 

به همسرت نیکی کن . اگر همسر نداری به دوست دخترت نیکی کن . اگر دوست دختر نداری یکی پیدا کن . اگر پیدا نکردی تلاش کن . اگر تلاشت نتیجه نداد خاک بر سرت کنن بی عرضه بی خاصیت به من ربطي نداره به سازندش فهش بده

 

دلم میخواد برم رو بلند ترین قله و داد بزنم که تا ابد بیشتر از ستارهای آسمون دوستت دارم ولی حیف که حسش نیست

+ نوشته شده در  Thu 4 Oct 2007ساعت 5:32 PM  توسط رامین +1  | 

شک و تردید همواره حالاتی آشنا برای انسانها بوده است. افراد مردد و حیوان به این سو و آن سو می نگرد و

 همواره این سوال برایشان پیش می آید که آیت قدرتی وجود دارد که بتوان از آن کمک گرفت . این تردید به خاطر

 عدم اعتماد و ایمان کامل به وجود قدرت برتری است که تمام کائنات زیر قدرت خود دارد.

هنگامی که در حالت دعا قرار می گیرید با این موضوع ایمان داشته باشید که قدرت روحی شما تنها علت و سبب

 و تنها عامل نجات دهنده شماست و از صمیم قلب اطمینان حاصل کنید که با وجود آن هر غیر ممکنی ممکن و

 هر عملی میسر می شود. در وهله اول این جمله تاکیدی را همواره با خود تکرار کنید: روزی خواهد رسید که من

 به آرزوی خود برسم. آری روزی می رسد که من خوشبختی خود را بیابم " اما فراموش نکنید که خواست و آرزوی

 خود را به آینده و به بعد موکول نکنیم و آن چه می خواهیم  در زمان حال از ضمیر باطن بخواهیم و به آسانی بدان

 جان ببخشیم و البته این در صورتی میسر است که به آن ایمان کامل داشته باشیم.

هنگامی که برای کسی دست دعا به سوی آسمان بلند می کنید او را در اعماق روح و ضمیر باطن خود بنشانید و

 او را با چهره ای شاد و روحی آزاد ببینید و از اینکه دعایتان مستجاب خواهد شد شکر گزاری کنید . هنگامی که با

 روح و اعتقاد روبه سوی خداوند می کنید با شناختی که از او دارید می دانید که آرزویتان را بر آورده خواهد کرد.

 زیرا خداوند هرگز با شکست میانه ای ندارد . نه آن را می شناسد و نه آن را برای بندگانش می خواهد. بعنوان

 مثال اگر تصویر تندرستی عزیز بیمار خود را به ذهنتان بسپارید و تمامی دقت خود را بر روی بهبودی او متمرکز

 کنید خداوند نیز بر این تمرکز ذهن شما صحه خواهد گذاشت.

آخرین مرحله دعا شامل شناخت و قبول آن است و اعتقاد به این مسئله که حتما اجابت خواهد شد. اما این نکته

 را به خاطر داشته باشید که ما هرگز قادر به دیدن وجدان و ضمیر و اعتقادات باطنی خود نیستیم , اما می توان با

 قدرت ایمان به آرزوهای خود جامه عمل بپوشانیم و دعا ها را مستجاب کرد.

اما بیشتر اوقات این سوال به ذهنمان خطور می کند :" پس چرا دعاهایمان مستجاب نمی شود؟ پاسخ آن در

 سوال پنهان است. زیرا ترس و تردید در آن به خوبی روشن است . چنان به خداوند ایمان داشته باشید که در

 کودکی خود را به مادر می سپردید و جز او کس دیگری را نمی شناختید و عشق او را با تمام و جود احساس می

 کردید هنگامی کخ در مورد استجابت دعاهایتان دچار شک می شوید ,

 دقت خود را بر خواسته تان متمرکز کنید . پس از آنکه تمام ذهن و فکر خود را از این فکر و ایده انباشتید , س از

 چندی شاهد رشد و شکوفایی آن خواهید شد.

 
+ نوشته شده در  Sat 22 Sep 2007ساعت 9:42 PM  توسط رامین +1  | 

 

نام:  ناصر

نام خانوادگي: عبداللهي

سال تولد:  1349  

محل تولد: بندر عباس

ناصر عبداللهي با خوانندن ترانه اي به نام « ناصريا » به شهرت گسترده اي نزد مردم دست يافت. عبداللهي زاده خطه گرم و داغ بندر عباس است. او هنرمند جوان و نوجويي است كه به صورت بسيار جدي و دقيق به كار و فعاليت در عرصه موسيقي پاپ روي آورده است. تا كنون دو آلبوم به نامهاي « عشق است » و « دوستت دارم » با صداي اين هنرمند محبوب به بازار موسيقي عرضه شده است.

آلبومها:            عشق است، دوستت دارم

+ نوشته شده در  Wed 19 Sep 2007ساعت 8:35 PM  توسط رامین +1  | 

كبوتر

 

كبوتر حيواني زيبا و معصوم است . او در ديدگاه پارسي زبانان

 

از نمادهاي خاصي برخوردار است براي مثال ميتوان عاشق دل

 

باخته و دل سوخته و حتي نمادي از معصومين را ميتوان نام برد

 

كبوتر ها احساسات خاصي دارند و به نوعي نميتوان آن ها را با

 

ساير پرنده ها مقايسه كرد . آن ها بسيار مظلومند آن ها در ساير

 

مواقع مورد تهاجم افراد و حيوانات شكارچي قرار مي گيرند مثل

 

عقاب . به اين دليل است كه آن ها در زمان هاي گذشته به انسانها

 

روي آوردند .در ابتدا آن ها به آدم ها به خوبيكنار مي آمدند و آدم

 

هاهم همين وضعيت  را دارا بودند اما اكنون چه ؟

 

اكنون ديدگاهها فرق كرده و آن ها تبديل به بازيچه اي براي نسل

 

جوان و پير شده اند . راستي آن ها به چه دليل كبوتر ها را به

 

بازي ميگيرند ؟ راستي چرا كسي به مبارزه با اين اخلاق بد نمي

 

پردازد ؟ آيا اين حق پرندگان مظلوم هست كه به بازي گرفته شوند

 

؟  بياييد با هم "هم اكنون اينپرندگان را آزاد كنيم تا آنها هم بتوانند

 

طعم آزادي از زندان را بچشند .

(رامين-قزوين)

+ نوشته شده در  Sat 15 Sep 2007ساعت 9:44 AM  توسط رامین +1  | 

 

 

درخت بيدي در دشتي وسيع بود اون با بقيه ي درختا يه كم فرق

 

داشت . اون هيچ چي رو دوست نداشت و اين به خاطر غرورش

 

بود و اين غرور اون باعث شده بود كه اون از رنگ و رو برود

 

و كسي از او سراغي نگيرد . جمعه بود و در آن  دشت بزرگ

 

عده اي خانوادگي به تفريح آمده بودند.

 

از قضا به زير سايه ي اين درخت نشستند . بيد از روي غرور

 

توجهي به آن ها نكرد . ساعت ها گذشت . بيد به صورت ناگهاني

 

نيم نگاهي به آن ها كرد در اين ميان نگاهش به يكي از آن ها افتاد

 

جالب بود كه ديگر بيد چشمش را از او بر نمي داشت . غروب شد

 

و آدم ها بيد را ترك كردند و بيد از رفتن آن ها اندوهگين . روزها

 

گذشت و خلاصه بيد فهميد كه به رسم بيد هاي ديگر عاشق شده

 

بود ولي عشق او از اندازه گذشته بود . بيد سا عتها اشك ميريخت

 

و ناله ميكرد اين روال ادامه داشت تا اين كه ريشه ي او خشك شد

 

و تبديل به درختي بي مصرف شد و طوفان همه جا را فرا گرفت

 

و بيد را انداخت و بيد پس از تجزيه تبديل به گياخاك شد . سال ها

 

گذشتند و پس از مدتي آن آدم ها دوباره بازگشتند آن ها آمدند ولي

 

ديگر اثري از بيد نبود . آن ها به سادگي از كنار اين قضيه گذشتند

 

و به تفريح خود ادامه دادند ولي عشق بيد بوته ي گل سرخ ي را

 

در دست داشت و از آن جا مقداري خاك براي گلش برداشت و بيد

 

جزئي از اون خاك بود و بيد خلاصه توانست به خانه ي او راه

 

يابد و در خون گل سرخ نفوذ كند .......................

 

نويسنده : رامين بابايي  

+ نوشته شده در  Sat 15 Sep 2007ساعت 9:38 AM  توسط رامین +1  | 

گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابي

                                       گفتم كه منم با تو وليكن تو نقابي

فريادكشيدم تو كجايي تو كجايي

                                       گفتي كه طلب كن تو مرا تا كه بيايي   (داريوش)

"رويا"

اي دنيا ..................

 

اين بود تمام روياي ما روياهايي كه هيچ وقت به واقعيت نپيوستند

 

راستي چرا آدم ها اين قدر رويا پردازند و تا چه اندازه به روياهاشون مرسند ؟ و اينكه آيا

 

رويا و خيال مترادفند ؟انسان هاي خيال پرداز از انسان هاي عادي موفق ترند چرا كه آنان

 

با اين طرز انديشه ميتوانند تمام تلاششان را درراستاي دستيابي به روياهاشان انجام ميدهند

 

خدا را چه ديدي يك دفعه ديدي اين رويا ها هم به واقعيت پيوستند . اصلا سر چشمه ي اين

 

روياها كجاست ؟به نظر من سر چشمه ي اين روياها  علاقه و ميل انسان هاست و آن ها به

 

همان چيزي كه به آن علاقه دارند در مورد آن به خيال فورو ميروند . روياهاي من خيلي

 

بزرگ بودند و بسيار كم پيش آمد كه به روياهايم برسم پس روياهاي بزرگ هيچ وقت جواب

 

مثبت نميدهند .

 

انسان ها با تمام رويا پردازيشان بايد واقعيت نگر هم باشند

+ نوشته شده در  Sun 26 Aug 2007ساعت 12:5 PM  توسط رامین +1  | 

                                                      آسمان شب

 شبها در خلوت و تنهاييم به مكان هاي خالي از سكنه ي محل زندگي ام سرمزدم.از آن جا آسمان

 

را نگاه ميكردم.همه از دوران بچه گيم ميگفتن هر كس در آسمان ستاره اي براي بختو اقبالش

 

دارد منم براي خود ستاره اي كم نور ولي زيبا را انتخاب كردم و شبها به زير نور مهتاب و ماه

 

به نظاره ي آن ميپرداختم و فكر ميكردم.دو-سه شبي هوا ابري شد و بعد دوباره آسمان باز شد و

 

من رفتم كه دوباره به ستاره ام نگاه كنم ولي هر چه گشتم چيزي نيافتم !!

 

يعني ستارهي بخت من كجا مي تواند باشد؟

 

بسيار ناراحت و افسرده به خانه ام برگشتمو به فكر فورو رفتم و راه حلي به ذهنم رسيد سريع به

 

اداره ي هوا- فضا رفتم و از يك ستاره شناس پرسيدم كه ستاره ام در آسمان شب نيست موقعيت

 

جغرافيايي و شكل ظاهري آن را هم گفتم  و او پاسخ داد كه اين ستاره يكي از ستاره هاي قديمي

 

دب اصغر بود و افول كرده

***

خدايا يعني اين چه معني براي من ميتواند داشته باشد ؟؟ چه كنم ؟؟ آيا بخت و اقبال من

 

با اين ستاره افول كرده؟؟ بايد ماند و ديد . ولي نا اميد نشدم و تصميم گرفتم با زندگي

 

ام مبارزه كنم و سعي كنم سر نوشتم را خودم بسازم

نويسنده : رامين بابايي

+ نوشته شده در  Thu 23 Aug 2007ساعت 9:19 AM  توسط رامین +1  | 

 
زیباترین عشقها تقدیم تو ....!

امروز می خواهم جایی رابا قلمم به تصویر بکشم که شا ید کمتر کسی پا به آنجا گذاشته جایی که من نامش را بهشت گمشده گذاردم .
چشمانتان را ببندید و همرا ه با من نوشته های را تصور کنید :
آه چه صبح دل انگیزی چه هوای خوب و خنکی و چه جای زیبایی جاده ای خاکی در دل کوهستانی که اطرافش پر است از درختان بلند و کوههای بر افراشته و استوار که رازها در دل نهفته دارد درختان کهن سالی که سالیان دراز در این پهنه ی سبز در میان باد و باران و طوفان همچون کوه مقاوم و استوار مانده اند اینجا تا چشم کار میکند کوههای به هم پیوسته البرز را می بینی که سرتاسر شان را جنگل های انبوه پوشانده است .جاده بی انتهاست و هر چه می رویم گویی پایانی ندارد صخره های بزرگ و سر سخت که در دل خود چشمه ی کوچکی را جای دادند تا رهگذران این جاده ی بی انتها ازنوشیدن آب خنک و گوارای این چشمه لذت ببرند .از هر چه بگذریم حرف میوه ها ی خوش مزه ی وحشی را نمی توان نادیده گرفت میوه های خوش عطر و طعم با رنگهای زیبا به به چه آلوی ترش خوشمزه ای وای چه زرشک کوهی خوش طعمی جای شما خالی خیلی خوشمزه بود آنقدر این جاده زیباست که قلمم از توصیف آن عاجز است
اما زیباترین چیز در این کوهستان غروب خورشید در دل کوههای بر افراشته خورشیدی که با تمام گرمای سوزان وجودش دلی مهربان دارد و آنقدر دلنتگ است که تاب نمی آورد و با چشمانی پر از اشک و صورتی سرخ در دل کوهها نا پدید میشود و وقتی خورشید از آسمان و زمین قهر میکند و میرود ماه در آسمان سیاه شب با تمام غرورش طلوع میکند و ستاره ها تک به تک چون ارتشی صف کشیده طلوع میکنند اینجا آسمان در یک قدمی توست دستانت را بلند کن فاصله ی تو تا آسمان قد یک شاخه گل سرخ است حس میکنی در آسمانی چنین زیبا با هزاران ستاره و شاید میلیونها ستاره بهترین شب زندگیت را تجربه میکنی از همه که بگذریم آسمان آنقدر به تو نزدیک است که حتی کهکشان را هم میبینی آنقدر زیباست که وقتی شهابی غروب میکند اوج زیبایی آنرا احساس می کنی فقط در چنین جایی و در چنین شبی زیبا یک سبد حصیری میخواهی تا تمام ستاره را بچینی و همراه خود به یادگار ببری . نمی دانم چقدر قلمم توانست زیبایی هایی را که دیده ام به تصویر بکشد اما هر چه بود برای من زیباترین جای دنیا و بهشت گمشده ی رویا هایم بود

+ نوشته شده در  Tue 21 Aug 2007ساعت 6:11 PM  توسط رامین +1  |